|
هویچ جوری دلم می خواد آخه به تو چه؟
|
||||
|
|
||||
می خوام از حمید بگم: _چون حمید لطف کرده و تو وبلاگ نظر داده می خوام یه پست راجع به حمید بنویسم. _اطلاعات لازم:من و ساناز و حمید ،علاوه بر هم کلاس بودن ،خیلی با هم رفیقیم.فامیل هم هستیم!! _حمید پسر منه و ساناز،دختر حمید!! ............................................................................................................................................. _وقتی مو هاش و فرفری می کنه میشه مثل بچه ها،ساناز هم ،هی قربون ،صدقه ش می ره. _وقتی موهاشو صا ف می کنه،میشه خوش تیپ مامان!! _همیشه پسر خوبیه ولی وقتی شیطونی می کنه با یه جارو می زنمش..... شما:گناه داره بچه!بی رحم! من:به خدا آروم می زنم..... _یه بار هم که آقا حمید دسته گل به آب داد و نزدیک بود ،من به جاش کتک بخورم. یادته حمید؟ به........(یکی از دخترهای کلاس) اس ام اس زد و گفت : خاک بر سرت،تو کی ازدواج کردی؟حالا شوهر یارو کنارش بود و اس ام اس رو خوند.و بعد من به گردن گرفتم و گفتم من بودم که اس ام اس زدم.چقدر هم،شمارۀ من به شمارۀ حمید،نزدیکه!!!خلاصه ،مادر همیشه باید سپر بلای پسرش باشه! _قربون پسر خوب برم که سر کلاس تناردیه،کزت می شد و تخته رو پاک می کرد. یه اس ام اس از حمید: بی معرفت شدی!محل نمی ذاری؟اس ام اس نمیزنی؟این همه بی محلی واسه چیه؟ خدا رو شکر فقط چی توز از عکست استفاده می کنه.!.!!. پی نوشت 1:با همۀ خل بازی های حمید،اگه یه روز نبینمش افسردگی می گیرم. پی نوشت 2:ساناز گفت: همچنان خری. پی نوشت3:دستت درد نکنه مادر جان،که مانتو های منو از اتو شویی گرفتی. پی نوشت 4:ساناز تأکید می کنه که همچنان خری!
+
نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 14:16 توسط تنها
|
